ماهی
با نمک مامان
بعد از ظهر رفتیم شهر کتاب تا برات آلبوم بگیریم و تو ماشن خوابن برد و پیاده هم که شدیم همچنان خواب بودی و تو مغازه بعد از چند مین بیدار شدی و با تعجب به همه جا نگاه میکردی و لباتو مثل ماهی کرده بودی و تا 3 .4 دقیقه همینطور مونده بودی و منو بابات داشتیم از خنده بیهوش میشدیم
.دلم نیومد اینجا برات ننویسم .

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ماهی
